تو ای تنهای معصومم چه درد آور سفر کردی

چنان در خود فرو مردی . که من دیدم خود دردی

در آن سوی پل پیوند . تویی با خنجری در مشت

در این سو مانده پا در گل . منم با خنجری در پشت

تو ای با دشمن من دوست . صداقت را سپر کردی

چه آسان گم شدی در خود . چه درد آور سفر کردی

خدا این راه گم کرده . که از شیطان تهی تر بود

تورا خواند و تو هم رفتی . که حرفش حرف آخر بود

خدای تو به سحر خواب . به تو بیگانگی آموخت

غم دور از تو پوسیدن . مرا در خویشتن می سوخت

متن آهنگ بماند مهدی احمدوند
مشاهده

تو ساده دل ندانستی . خدای تو دروغین بود

تنی خاکی و درمانده . خدای تو فقط این بود

تو ای با دشمن من دوست . صداقت را سپر کردی

چه آسان گم شدی در خود . چه درد آور سفر کردی

چنین زخمی که من خوردم . نه از بیگانه از خویش است

هراسم نیست از مردن . ولی مرگ تو در پیش است

شب رفتن تو را دیدم . ولی انگار در کابوس

فقط تصویری از تو بود . تو را نشناختم افسوس

کسی هرگز به فکر ما . نبود و نیست ای هم درد

برای مرگ این قصه . کسی گریه نخواهد کرد

ایران لیریکال - iranlyrical.ir
لینک کوتاه : http://iranlyrical.ir/?p=7086