متن آهنگ بامدادم من بامداد

بامدادم من

خسته از با خویش جنگیدن

خسته‌ی کویر و تازیانه و تحمیل

دیری‌ست تا دَم بر نیاورده‌ام اما اکنون

هنگامِ آن است که از جِگر فریادی برآرم

هرچند جنگی از این فرساینده تر نیست

و تو را از شکست و مرگ گزیر نیست

خودمم باور ندارم که میتونم جدی باشم

یه حسی دارم تووم که دینی دارم بهش

حس میکنم همه نفسامو قسطی دارم

بعد از هر بازدمم میگه این باره آخره

وقتِ منِ یه صدایی میگه صبر بسه

هی، خشک و سرد مثل آدم برفیایِ ته دی

گرفته و کدر و بی روح مثلِ وقتِ فکر

متن آهنگ حقیقت حصین
مشاهده

زیرِ دوش میکنی از سرمایی که تنته

من خوابم، من خوابم

صدای خرناسم

پر کرده گوشه‌های شهرو با آدم

عادت کردم به خوابی به سنگینیِ حرفم

به روزرمرگی حوصله سربر

به دیدنِ همه چی مثل فیلمای صامت

یه تکرار سیاه و سفید یه سکوت ثابت

از همه چیم که زدم

فحشامم شنُفتم

دکمه‌هامو بستم

گوه‌خوریمو کردم

چیزی نیست که ببازم

نه تاریکم نه روشن

بامدادم من

متن آهنگ بامداد به نام بامدادم من

ایران لیریکال - iranlyrical.ir
لینک کوتاه : http://iranlyrical.ir/?p=7355