متن آهنگ شاملو همنشین پناهی بن

[ورس یک]

پشت خروارِ صداهایِ خاک خورده ی تووی سرت

پشتِ هر پیچ از پیچک هزارتووی گیسوی تَرت

پشت لفظِ معرفت ، با این گوش کرت

پشتِ گوشِ کرّت ، جمله های مچاله شده ام

پیشِ روم دالونِ صدا ، هزار لب دو کلمه

بیا ، بیا بیا بیا نه نرو نذار بشکننت

بایدِ حالایِ من ، کاشِ سالایِ بعدته ملکه

پیشِ چشمِ کورت ، جمله های لت و پاره شده ام

آخ ، از این جاده ی یکطرفه ، این هیولا راویِ دلکلمته

تو شعری شعر از احساسی که میخِ پشتِ قاب داره

تاکستونِ موهات مسیرِ منه ، هزار پیچ و تاب داره

تو مصمم ترین نگاهِ شهری ، که واسه آزادی قصد انقلاب داره

من اون هزارپای دو دست ، که فقط یه انتخاب داره

رفتن ، با دو دستش بندِ هزار کفشو محکم بستم

تهِ این جنگِ احمقانه از هزار سرباز و صدا

این سو تو و لبخندت موندین ، این سو من و هیچ ، سکوت

[کورس]

و این آخرین شعر تصنیف از آغازِ تباهیه

زمین عمومی ترین تصویر از زمستون و بی کلاهیه

و تو آیدا تو اونی که ملکه ی این قصه یِ اشتباهیه

و من شاملویِ متوهمی که همنشینِ پناهیه

متن آهنگ منه دیوونه از ساسی
مشاهده

و این آخرین شعر تصنیف از آغازِ تباهیه

زمین عمومی ترین تصویر از زمستون و بی کلاهیه

و تو آیدا تو اونی که ملکه ی این قصه یِ اشتباهیه

و من شاملویِ متوهمی که همنشینِ پناهیه

[ورس دو]

صدای پخته ش ، موهای ژولیدش ، لباسِ کهنه ش آواز میخوند کولی

اون آسمونِ کبود آسمونِ دیگه ای بود

مالِ این طرفا نبود ، آواز میخوند کولی

زبونشو نمیفهمیدن

صبر نمیکردن ابراش چشمام شکل بدن بهشون

وحشی آزاد پُر ، توو آسمون و باد

با اشکایِ شوقِ بادبادکِ چشات

پاره شدنِ نخ ، زمین آباد شد

آهویِ یاغیِ دشتِ آزادی

عشقِ من به تو عشقِ کولی به در به دریه

آخرین یورشِ دارکوبِ آغشته به شَکه

که تمومه درختامو زخمی کرده

کریه که سرِ تایید تکون میده واسه وراجیام

هر دفعه رو این صحنه واسه اجرا میام

هر دفعه توو خیابون ازم عکس و امضا میخوان

میگن “بن” میگم توو دلم بن کدوم خریه

هیولام ، یه کولیه کوله پشتی به دوش

که خاطراتِ پیچکِ مویِ مشکیت خشکیده روش

من ، تا تو ، یه کرم چاله

عهدِ صلحی که جوش نمیخوره

با اینکه هنوز روشنه خورشیدِ تووش

[کورس]

و این آخرین شعر تصنیف از آغازِ تباهیه

متن آهنگ برو عقب عرفان و پویان اردلان
مشاهده

زمین عمومی ترین تصویر از زمستون و بی کلاهیه

و تو آیدا تو اونی که ملکه ی این قصه یِ اشتباهیه

و من شاملویِ متوهمی که همنشینِ پناهیه

و این آخرین شعر ، زمین عمومی ترین تصویر از

و تو آیدا تو اونی که ملکه ی این قصه یِ اشتباهیه

و من همنشینِ پناهیه

[ورس سه]

چهار فصلت تموم ، اون اسبایِ وحشی چهارنعل میتاختن

دشتِ سیاه و سفیدشونو زیرِ سُم های احساس مینواختن

چهار فصلت تموم ، آسمون موند همون آسمون

زمین حالی به حالی شد ، ابرا شکل عوض میکردن

همین الاکلنگِ ناموزون دلیل شد ، که یونس اون بی سایبون

چهار فصلت تموم ، کولیِ گلو کنارِ آتیشِ دلش

واسه رودِ خشک چشماش دعای بارون خوند

نهنگِ روحش نِی میزد توو دشتِ اقیانوس

بلکه جفتش جور شه

صوتش لا به لایِ فرکانسایِ اشتباه خِفت

دلشو دنیایِ بی حساب کشوند تا پایِ جون

و من توو به تو رفتم به توو به توو های ابرای آشوب

پایین تر از ابرایِ دریا بود ، دیدم هشت پایِ افسردگیم

پاپیچِ لاکپشتِ پشتِ شوقِ کودکِ درونمه

فهمیدم این بو ، بویِ لاشه ی نهنگِ روحمه

بو کشیدم

متن آهنگ بن به نام شاملو همنشین پناهی

ایران لیریکال - iranlyrical.ir
لینک کوتاه : http://iranlyrical.ir/?p=7287